شگفت

 

من و ز ذهنِ چون شفق، همیشه شام شام شدن

تو و شگفتیی به لب ،همیشه خوش کلام شدن

 

 تو و عبور گرم تو، به فتح قله های یخ
من و فضای سرد من، همه تمام تمام شدن

 

تو و شتاب به بوسه ی، که از شتاب میرسد
من و فشردنِ لبم، دوباره خام خام شدن

 

ز فال نیک بریده اند، خطوطِ دستِ عاقبت

من و عبور خط به خط، ترا به نام نام شدن

 

دوباره میرسیم به هم،  دوباره قهر میکنیم

دوباره میرمی ز من، من و نه رام رام شدن  

..............................

مرا به خاک تشنه یی، بریز و رو به چشمه کن

نه، نه عزیز خوب من ! بیا سلام سلام شدن
 

 

 ...........................

Tuesday, October-27-09

...........................