دیرپا
یک لحظه بی فضای
شنیدن صدا شدم
با تون ناله های خودم آشنا شدم
بعد از سکوت قرن که
صد ساله عمرداشت
زهدان خاک دریدم و بانگ رسا شدم
برخاستم ، گلوی خودم را شگافتم
با خون سبز شعر به رگها رها شدم
دیگر بس است سکوت،هیاهو زنده باد!
از خاک و گرد پست اساطیر جدا شدم
ای قرن های دوزخی
کور و زن ستیز
درکوره های پخته تان دیرپا شدم
اینک منم ستاده چو آیینه
رو به رو
افسانه نیستم چو حقیقت خدا شدم
...................
Tuesday, May 5, 2009
........................