بیوفا
مقروض لحظه های توالیِ عشق من
ای بیوفا! عقاب خیالی عشق من
ای بیوفا! شکسته زبازو ز شانه ها
دستان کودکانه ی خالیِ عشق من
دستانِ کودکانه ی معصومِ بی جنون
بی پای مانده گانِ حوالیِ عشق من
دیگر نگاه باز نخواهند به روی تو
چشمان خون نشسته به شالیِ عشق من
تاکسار عاشقانه ی من سوخت ناگهان
آتش
زدی به باغ و شمالیِ عشق من
اهدا به روستای کدام
دل کنم ترا
شهریی شده نصیبِ وبالیِ عشق من
دیگر چه طعنه میزنی
کوچی رفته را
خالیست جای تان زاهالی عشق من
...........
سالی گذشت ز عشق فراموش مرده اش
نذر شراب کرده به سالیِ عشق من
...................
09-نوامبر-14