حسام


آری! میشود که خدا را تمام کرد
تا هر چه غیر او ست رسید و سلام کرد


هرگز برای فاتحه اش دل نکرد گرم
خندید کنارِ اهرمن و صرف شام کرد


بشکست تمام آیینه های بلند عشق
تا ذره ذره ضربه زد و قتل عام کرد 


آری! ساده است  قی تلخِ عاشقی
باید نگاه ریخت و زباله انعام کرد


هر چیز ممکن ست! نگو! نی نمیشود
هان میشود پخته بود و فکر خام کرد


بعد از هزار بیت که شیخِ بزرگ سرود
از مرگ شمس شنیده و رو بر حسام کرد

...... 
صد قصه از جنون، کتیبه نوشته اند   
عشق آن قیامتی ست که لیلی قیام کرد

 ..........

Tuesday, January-19-10