قیامت 

  

شایعه است که آمده محشر بی شما

دوزخ نوشته اند تنِ بستر بی شما

 

دوزخ نوشته اند به ورق پاره های شعر

سوختانده اند نیمه ی دفتر بی شما

 

جنگل شده خانه ز آغاز فصل سرد

مانده به رویِ برف کبوتر بی شما

 

ساعت به روی عقربه ها چرخ میزند

خمیازه می کشد دهنِ در بی شما

 

هر روز یک بهانه و رفتن دو سه روز

عادت نمیکنم کم و بیشتر بی شما

 

بیمعنی میشود غزلِ مانده ام براه

خواندنِ کتابِ قتلِ نیلوفر بی شما

 

آغاز فصلِ سرد و غزلهای عاصی هم

سرمه و خون،صدایی خاکستر بی شما

 

دیگر وضع تا به کجاها شود خراب

جاری قیامت است حداکثر بی شما

...........

***

تا زنگ نمیرسد از آنسوی خطِ دور

خواب میشوم تاکمی دیرتر بی شما

 

---------

‏ 2010‏/01‏/25

...................