آمیخته
هر گفتگو ز جنسِ سکوت است برای من
آمیخت در شکنجه ی پیهم صدای من
خالی ترم ز بغضِ خودم روبروی تان
پُر میشود گلوی غزل پا به پای من
دار میزنند قلبِ مرا پشت پرده ها
میمیرد ای دریغ عزیزی به جای من
معصوم تراز خدا ست دو چشمانِ بسته اش
پیچیده است نگاش مگر در فضای من
صد بار مرده ست ز گناهی نکرده اش
بخشید بعدی مرگ کسی را، خدای من!
..........
مَردم ز ابله گی رواج شمس میکُشند
کی بر شود ز پوستِ خودش از دعای من
.............
Friday, April-16-10