رمز
ازجنسِ مرگ شده خیالم مدتیست
پروازِ کوچیانِ دو بالم مدتیست
آویخته ام به کوچِ عمودی نورها
در پلکهای خوابِ محالم مدتیست
آنسوی حلقه های پرازنور می پرم
بی پاسخ است سمتِ سوالم مدتیست
تا چشم باز کنم خیالم همینها ست
تشبیه و شعر و حرف و مثالم مدتیست
می ترسم از گفتنِ احساسِ خود به تو
حرف میزند سکوتِ زلالم مدتیست
دایم گره به توجیه ی خود باز میکنی
دور میشوی ز پرسشِ حالم مدتیست
.........
من زود میروم تو ولی دیرمیرسی
تقویم روزهای تو سالم مدتیست
...............
5 March 2010