خدای من- خدای تو
ز گامهای یک سفر شنیده ام صدای تو
دعای خیر میکنم برای خود برای تو
بپیچ دفترِ غزل به کوچ و بار دلِ دقی
بگیر راه ی خانه را که پرکنم فضای تو
که پر کنیم فضا را زخانه ی وجودِخود
و روح و جان ما شود بنای خوابهای تو
حیاطِ ما به رنگ نور و نامِ خانه مان سحر
زمین شوم یا که فرش؟ عزیزِمن به جای تو
تو سقف باش یا چراغ و یا نگاه ی آفتاب
دلم غصه میکند برای دست و پای تو
تو از فضا، ریشه ریز و قد بکش جوانه را
من از شگوفه میچکم به قامتِ رسای تو
تمامِ باغچه را زسر تنِ بهار میکنیم
اگر که چشمه گی شود دوباره آشنای تو
............
بتی ز عشق ساخته ام بتی ز عشق ساخته ای
خدا نگای شان کند خدای من خدای تو
.............
یکشنبه، 2010/03/14