نرخ ملخ
زیربغل بگیر سرت را برو بمیر
بعد از ادای فاتحه در شهرِ بی ضمیر
زودتر از آنکه جمجمه ات کاه پر شود
در گیر و دار هلهله های نمان بگیر
جانم! حریر پیرهنت پوستِ مار نیست
پوست میدهد تموز تنت زیرنیش تیر
هرگز مگو که مثل پلنگ چنگ زاده ام
با پنجه های مخملی نرم چون خمیر
اینها ترا به نرخ ملخ میکنند درو
روی تبنگ سبز تره و خر بگیری سیر
شاعر! بلند و پست قدت را نگاه کن
یکسو سنگ خرابه و یکسو سفال و قیر
افسوس که هنوز سراپا نشسته ای
روی گلیم کهنه ی این خاطرات پیر
..............
اینبار صور نام خودت را نغاره کن
در های های خسته ی دفترچه های چیر