تکیه
دیگر چه را ترانه بسازم برای تو
از خواب چقدر خانه بسازم برای تو
فرعون شدی ز زینهِ پلک های چشمِ من
تا عرش چقدر فسانه بسازم برای تو
بر قامتم سقف و ستونی نمانده است
تا قد به قد شانه بسازم برای تو
شاید که تکیه گاهء خوبی نبوده ام
چی حرفِ شاعرانه بسازم برای تو
در چرخ چرخ عقربه ها کُند می تپم
قادر نی ام زمانه بسازم برای تو
........
راستی که بی سبب به من دل سپرده ای
بیجاست ا گر بهانه بسازم برای تو
...........
2010-03-30
.....................