گرگ
بدَورم غصه می
پیچد در این روز ها خیالِ تو
گمانم زخمیی است از عشقِ تازه، زیرِ بالِ تو
مگر پر میزنی در
زخم و پنهان میکنی ازمن
چقدر بیگانه میریزم بروی ماه و سالِ تو
میان برف و باران
گرگ میمانی به تنهایی
غزال هم دیر نمی پاید به دشتِ پر شَغالِ تو
کسی `گل بخیه` مید
و زد دلت را لا به لا لاله
به جای زخم می بینم گل سوری به فالِ تو
عزیزم! فصلِ
دستانت بهاری کن برای عشق
کبوتر خانه می سازد به گرمهای جالِ تو
.....
اگر من مرده ام
نقاشِ لیلی های دیگر باش
ز کی مشکل شده با جعبه ی رنگی جدال تو
...........
............
Thursday, April-22-10