سرخط

آنقدرازهوای توپرگشت حجم شهر
روزنامه ها به سكهء تو ميزنند خبر

از   جعبه های كوچك دلها پريده ای
با بال بی ستون فضا ميزنی پر

آری! صدای تو زتوقف بريده ست
جريان ِلحظه ها ترا ميكند سفر

دنيا پرست ز زمزمهء خاطرات تو
شب ها به بزم ِقصه تو ميشود سحر

ديگرميان سينه من جا نمی شوی
اين طول وعرض كوچك من گشته مختصر

درصف نشسته گان تو بيچاره گشته اند
از شوق واضطراب جگرسوز ِيك دگر

آخرشراره های تو ققنوس ميشوند
دررقص مرده گی من و فصل ِبی ثمر

همدست شهرتی ودرين ازدحام ِگنگ
به ريشه های باورمن ميزنی تبر


زينت