پرستو ،دريا و گریه
دريا براي مرگِ پرستوي ما گريست
با من برای غربت هردوی ما گریست
چندی براي رفتن و برگشتن ِمدا م
اينک براي ختم ِتكاپوي ما گريست
خنديد در برابر آيينه ها كمي
با چهره ها نساخت و ازسوي ما گريست
دستان ِتو چراغ ِ محبت خموش كرد
تاريك شد چو خانهُ جادوي ما گريست
شادي و غم که سكه ی يكرو نميشود
اين سوي خنده روی به آن سوي ما گريست
زینت
2006- july