فصل دگر..
سحر به جاده خاموش شب نموده سفر
به سركشيده سيه چادر و سياه به بر
دگر ز سبز بهاران تو هوایی نيست
زمن گريخته گل غنچه ها به فصل دگر
فداي قلب تو اي شاعرهميشه عزيز
به شهررفته خود خرمن ستاره ببر
ستاره هاي من است اشك هام برقدمت
به جاي توشه ببر سرخ پاره هاي جگر
خدا كند كه تو بي من شگوفه- باز شوي
به ريشه هاي دلم خورده لبه هاي تبر