بي ستاره
آه! تشنه گي زحلق وگلونم گذشته است
ازخانه و زسقف و ستونم گذشته است
يك كربلا نبودن آب است اين دلم
لب تشنه گي فزون ز فزونم گذشته است
تو چشمهء حيات و من دشت نا تمام
جريان خشك درد ز خونم گذشته است
تو دير ميكني و من خشك ميشوم
اكنون،مگو ببار! كنونم گذشته است
اسطورهء بلندم و افتا د ه بر زمين
چون فصل بي ستاره،فسونم گذشته است
برون دويده ام ز مدارهاي چرخش ام
احساس خسته گي ز درونم گذشته است
ديگر ز انتظار و تحمل مگو عزيز
در بازي زمان، قرونم گذشته است
خاموش ، بي ترانه و مايوس نشسته ام
ا ی فصل پرشراره، جنونم گذشته است
زينت
2003