قطره ها

بيتو ز چشم لحظه ي ديدار مي چكم
از شاخه هاي سبز سپيدار مي چكم

چون قطره هاي كهنه باران روي بام
با خاك و شن ز ناوه به ديوار مي چكم

بيتو نه باغ سبز گل سوري ام -نه ماه
سرخم به خون فاجعه -از دار مي چكم

دستان من براي تو تا كهنه ميشود
از ساز غم گرفته ی گيتار مي چكم

يك انفجار ساده تكان ميدهد ترا
در شهر اضطراب ز پندار مي چكم

آري مرا برای خودت ميزني بدار
چون آبشار از تب تکرار مي چكم

يا از تبار خون و خطر ميرسم به تو
يك قطره  شبنمم -ز گل خار ميچكم