قطره ها
بيتو ز چشم لحظه ي ديدار مي چكم
چون قطره هاي كهنه باران روي بام
بيتو نه باغ سبز گل سوري ام -نه ماه
دستان من براي تو تا كهنه ميشود
يك انفجار ساده تكان ميدهد ترا
آري مرا برای خودت ميزني بدار
يا از تبار خون و خطر ميرسم به تو