خميازه

اين سالهاي مسخره تكرار ميشود

درمرگ زندگي خودش پار ميشود

خميازه ميكشد دهن خسته گي مرا

صبحها به چشم خيره كه بيدار ميشود

گاهي بروي آيينه لبخند زدم‌- شكست

گل دسته مي كنم به كسي‌ ‌-خار ميشود

قلبي كه در عزاي شكستن نشسته بود

گوري براي  خفتن ـ بيمار ميشود

.....................