سرما

 

غباري مي شوي لبخند در لبها نمی ماند

كبوتر در هواي سرد اين سرما نمی ماند

 

صداي رود باري را غباري مي كني باخود

غم ات در موج مي پیچد دل دريا نمی ماند

 

بيا و آفتابي شو به رنگ سبز چشمانت

كه رنگ هستي ام بی چشم تو زیبا نمی ماند

 

من و پيوند دستانت به گلخانه پي آبيم

دل باغ  گل سوري براي ما نمی ماند 

 

ستاره، آينه، آتش، كبوتر، بي قراري ها

همه يخ بسته از سرما ، همه يكجا نمي ماند

 

قرائت كن تبسم را ز گرماي نفسهايت

دلم يخ بسته است اينجا ببين تنها نمي ماند

 

زینت

۲۰۰۸-۱-۱۲