گریز 

 

آمد ستاره هاي مراسنگ زد و گريخت

بر دفتر سپيد دلم رنگ زد و گريخت

آمد چو بچه هاي جنوبي كوكنار

آتش به جان خانه ی فرنگ زد و گریخت

من در هوای صلح شدم جیغ کشید او

بگذار، رها کن سخن ازجنگ زد و گریخت

شهرزاد قصه های من از قصه خسته شد

فالی برای حلقه ی دلتنگ زد و  گریخت 

نی راگ پاهاری ، نه سنگردهاي كوه

مهر سکوت برلب آهنگ زد و گریخت

یاد عزیز تو- کنارم نشست و  گفت

آمد ستاره هاي مراسنگ زد و گريخت

 

........................

27 October 2008