وعده

می نویسم مرگ خود را بر در و دیوار اینجا
تا نیاید زندگی با چادر سوگوار اینجا

تا نیاید هیچکس دنبال شعر تازه از من
تا بمیرد هر چه دارم از کم و بسیار اینجا

تا بمیرد هرچه غم  بود در کتاب و  دفتر من
هم پرستو  هم کبوتر هم من بیمار اینجا
 
من چه گفتم هرچه گفتم ناتمام و خسته بود
خشت خشت خانه ام پوسید از تکرار اینجا

دست تان را می فشارم با دو دست خسته ام
تا نگا ه و شعر باشد  وعده ی دیدار اینجا
................

زینت نور - اول حولای ۲۰۰۸

 

book