لاشه ی درخت شعر
کرگس عزیز من!
اینجا چه میکنی؟
بومیکشی
که زندگی را جستجو کنی؟
درمرگزار سرد غزلهای مرده ام
بو میکشی
که چی ؟
سرمیکشی
که چی ؟
تاجای پای زخم تبرهای خورده را
درحرف ، حرف نام خودت
جستجو کنی؟
اینجانه!
درکف دستان خود ببین !
درزخم
تازه تازه ی وجدان مرده ات
بوکن ، نگاه کن!
آن خون ریخته را
که غزل نیست ، قصیده نیست
مشتاقی بوی تازه ی یک قلب مرده ای؟
در دود یک غزل
که بدانی ، کی کیستی؟
کرگس!
تو! لاشه خور غزلهای مرده ام
اینجا چه میکنی!
ازقلب خود تا راهت اینسو
نگاه کن
این خط سرخ مرگ
ترا تا تو میبرد
آنسوی خاطرات ، آنسوی یادها
بوکن، نگاه کن!
دستت هنوز
بوی تبر میدهد؟
نه!
بوی بهار مرده
بوی مرگ شاخه و درخت
بوی سکوت چلچله های جوان مرگ
بوی تمام ریشه رویشهای من
خون که ریختی و بخوردی تو سالها
اینجا چه میکنی؟
اینجا برای خوردن لاش کی آمدی؟
کرگس!
تولاشه خوری درختان تازه یی
من کهنه مرده ام
آنسو تر از مزار دل من نگاه کن!
آنجا!
هزارلاشه ی گرم وتازه ست
بو کن ، شکارکن
بازهم تبر ببر
و بهاری شکارکن!
یک چلچله صدا
یک دفتر غزل
صد مصراع بیت عشق